بنده ی عشق

دل نوشته

img_5540_600x600_100kb.jpg

ای یگانه! ای بی همتا! ای شنونده بر سکوت من! ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای! ای خدا! ای خدای مهربانی! ای خدای خوبی! ای خدای ارزن و گندم! ای دهنده نعمت آب! ای نقاش جهان و فلک! ای زنده کننده جان و روح بیمار من! ای خالق عقل و کمال! ای خدای بزرگ! ای رحمان! ای رحیم!

تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد

هدیه ای زیبا از شیوای نازنینم

img_5486_600x600_100kb.jpg

گل باقالی جونم


 سلام

 

خبر نداری من چه کلنگم این روزا. هی به خودم صد دفه گفتم این شیراز رو بنداز دور توی بهار. هی یادم میره. بابا این هوای بهاری حساسیت زا زندگی برای من نگذاشته.  … انگاری روی ابرها راه میرم…..شدم مثل دراگی ها……نه دوغی و نه گوجه سبزی اما  منگ و دنگم چه جور!…. از طرفی حس افسردگی خاصی هم باهاش اومده. گاهی لرز هم که میگیرم دیگه میگم تمومه … این انفلونزا هست و من اشتباه گرفتم - صبح که میشه هیچی انگار که انگار. من خیلی اهل پرهیز هستم تا دارو … اگر از قبل من رو یادت بیاد. اما بالاخره امروز رفتم دکتر و یه مشت آنتی بیوتیک برایم نوشت.اما خب اون افسردگی که مخصوص ماه بهار و تنهائی است که با این چیزا خوب نمیشه. میگم ها من اصلا یه چی میگم. خدا عاشقمونه و بس!…ولی برای  مردی که دوستمون داره باید بگیم .. دور شو سر راه من مزاحمت ایجاد نکن…من و خدا با همیم . در ضمن خدا با هیچکس دیگه هم نیست. هیچ کس دیگه رو هم مثل من دوست نداره. توی دنیا فقط منم و اون بقیه هم یا شیطونند و یا فرشته … خوش بین باشیم بهش میگیم فرشته و اگر کارهای خلاف ازش دیده باشم میره توی رده شیاطین. حالا دنیا رو بصورت نسبیتی از دید هر آدمه نگاه کنی میشه هر یک از بنده های خدا با ارتباطات اختصاصی به خداوند و بدون تداخل یکی در دیگری . در حقیقت جهان ۴ بعدی ما میشه میلیارد بعدی……میگم ها اگه من اطلاعات فیزیکی نداشتم خیلی خوب میشد ها …. میشدم مثلا نجاری - بقالی …  یاعصر حجر بود میشدم  مسئول آتش  ….چیه توی این زمانیم.  …زمانی که مال اون نیستیم…. یا بهتر بگم زمانی که با اون بیگانه شدیم. … در اوج بلوغ و شعور با ما طوری برخورد کردند که ۱۰۰ تا امریکائی و روسی هم نمیتونستند روی مخمون اثر بگذارند… حالا از این حرفا جدا… جدی میگم … جمله به جمله این حرفها رو هر روز میچشم از صبح علی طلوع که سر از بالین بلا سوخته برمیدارم تا آخر شب که به همون تخت و بالین برمیگردم.هی به خودم امید بند دوم این جملات رو میدم…اگه میشد چی میشد…؟؟؟؟

فعلا روزت خوش

 

میترا


 img_5347_600x600_100kb.jpg

Naher

fremder Mensch
Ich kenne nicht deine Geschichte
weiß nichts von deinen Sehnsüchten
spüre nur
du suchst
meine Nähe
Naher
fremder
Mensch
du trittst hervor
gehst auf mich zu
Zurückhaltung und Neugier
verpasste Gelegenheit
geglückte Begegnung
Spannungsbogen zwischen Menschen

  img_5410_600x600_100kb.jpg


 

سال ١٣٩٠ هم گذشت

خیلی ها عاشق شدند

خیلی ها تنها

خیلی هامون خندیدیم

خیلی هامون تنها گریه کردیم

خیلی ها وارد زندگیمان شدند

خیلی ها از بینمان رفتند

بعضیها دل شکستند

بعضیها دلشان شکست

بعضی  کناردوستان و خانواده و سفره هفت سین

بعضیها غریبانه نفهمیدند کی نوروزآمد ورفت

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر….

تحفه ای نیست کنم هدیه تان

یک سبد مهر ومحبت

همه ارزانی تان!

 

سلامت بمانید

 


 

 img_5230_600x600_100kb.jpg

Ein neues Jahr, ein neues Glück


Wir ziehen froh hinein

 

Und: Vorwärts, vorwärts, nie zurück

 

Das soll unsre Lösung sein

 

Volksgut


چـل ســـال بـیـش رفــت کـه مـن لاف می‌زنــم

کـز چـاکـــــــــران پـیـــر مـغـان کـمـتـریـن مـنــم

هـر گـــز به یـُـمـن عـاطـفـت پـیــر مــی فـروش

سـاغـر تـُهــی نـشـد ز مـی صـــــاف روشـنــم

از جــاه عـشـق و دولـت رنـــــــدان پـاکـــــــبــاز

پـیـوستـه صــدر مـِـصـطـبـه ها بـــود مـسـکـنـم

در شــأن مـن بـه دُرد کـشـی ظـَـنّ بـد مـَـبـَــــر

کـــالـوده گـشـت جـامـــــه ولی پـاکــــــدامـنـم

شهـباز دست پادشهم ، این چه حالت ست ؟!

 کــــز یـاد بـــرده‌انـد هــــــــــوای نـشـیـمــنـــم

حـیـف ست بلبلی چو مـن اکـنـون در این قفس

با این لـسـان عـذب کـه خـامـُش چو سـوسـنـم

آب و هـوای فـارس عـجـب سـِفـلـــه پـرور سـت

کـو همرهی ؟! کـه خـیـمـه از ایـن خاک بر کنـم

حـافـــظ به زیر خرقه قـدح تا بـه کی کشـی ؟!

در بــزم خـواجــــــــه پــرده ز کـارت بـر افـکــنــم

تـوران‌شـه خـجـسـتـه که در “مـَـنْ یـَزیـد” فضـل

شـد مـنـّـــت مـَـواهـِــــــب او طـــــوق گــردنــم

 

img_4706_600x600_100kb.jpg

Dir und mir wünsche ich Augen

die die Lichter und Signale

in unseren Dunkelheiten erkennen

Ohren

die die Rufe und Erkenntnisse

in unseren Betäubungen vernehmen

dir und mir eine Seele

die all das in sich aufnimmt und

annimmt

und eine Sprache

die in ihrer Ehrlichkeit

uns aus unserer Stummheit

herausführt

uns aussprechen lässt

was uns gefangenhält.

 

Margot Bickel

 

 

  

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان
ببیند.

گوشی
كه صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان
بشنود.

برای تو و خویش، روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم.

مارگوت بیکل
همکاری و برگردان: احمد شاملو

 

 

 

 

img_3656_600x600_100kb.jpg

 

Jeden Tag weint mein Herz mehr Tränen um dich

Dein hartes Herz wird meiner immer mehr überdrüssig

 

Du gibst mich auf, die Trauer tut das nicht

Treu ist die Trauer, du bist es nicht

 

Maulana

 

 

وفا

هر روز دلم در غم تو زارتر است

وز من دل بی رحم تو بیزارتر است

 

بگذاشتی ام غم بی تو مگذاشتت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است

 

مولانا 

 

 

 

 

 img_2903_600x600_100kb.jpg

به نام نامی دوست که یکی است

 

 

ارسالی توسط سوگند نازنینم 

 

“خواند مرا سوی دوست “ 

 

نفخه گلبوی دوست

لعل سخنگوی دوست

گفت چه خواهی ز دوست

گفتمش ای دوست، دوست

آن گل باغ وجود

مظهر تقوا و جود

لب به تبسم گشود

گفت مرادت که بود

گفتمش ای دوست، دوست

آن صنم دلنواز

با دو جهان عز و ناز

در به رخم کرد باز

گفت چه بودت نیاز

گفتمش ای دوست، دوست

گفت در این بارگاه

از چه تو بردی پناه

سو ی که داری نگاه

کیست تو را خضر راه

گفتمش ای دوست، دوست

گفت در این کارزار

طا لب رخسار یار

سر خوش عشق نگار

کیست ؟ بگو غم مدار

گفتمش ای دوست، دوست

گفت بگو کیستی

اهل دل ار نیستی

از چه چنین زیستی

در طلب کیستی ؟

گفتمش ای دوست، دوست

گفت طلب کن ز دوست

آنچه تو را آرزوست

تا که به دستت سبوست

چون همه هستی ز اوست

گفتمش ای دوست، دوست

رفت چو یک سو حجاب

 گشت عیان آفتاب

شد ز کفم صبر و تاب

خواست چو از من جواب

گفتمش ای دوست، دوست


 img_4436_600x600_100kb.jpg

 

Drei Worte

 

 

Drei Worte können mehr sagen als du glaubst

Drei Worte können über tot oder leben entscheiden

Drei Worte über dich ?

Es gibt zu viele um mich zu entscheiden

 

Aber wenn du mich anguckst

Ich müsst lügen wenn ich sag:ich vergesse dich

Ich müsst mich selbst betrügen

Drei worte?Ok! Ich liebe dich

 

Ich weiß nicht wie du darüber denkst

Aber wenn du mich jetzt sehen würdest

Dann wüsstest du wie ich darüber denk

Mann verdammt ich vermisse dich

 

Auch wenn du es mir nicht glaubst

Diese Worte mein ich ernst

Ich kann dich nicht vergessen

Ich werd traurig umso weiter du dich enfernst

 

Als ich dich das erste mal gesehen hab

Wollte ich es nicht zu geben

Ich hab mich in dich verliebt

Jetzt macht es einen sinn erst mal wieder zu leben

 

Drei Worte für dich?

Wie soll ich sie finden in dieser dunklen nacht

Doch mein gefühl weiß was es macht

Es sagt ich liebe dich

 

Ich wollt diese Drei worte nie zugeben

Doch ich musste es jetzt

Es macht wieder einen sinn zu leben

 

Drei worte die entscheiden

Drei worte die zwei menschen verändern

Drei worte so wichtig für mich

Drei worte die halten wie bänder

 

Diese Drei worte mein ich ernst

Ich musste sie aufschrieben nur für dich

Drei worte:ich liebe dich

Aber bitte vergess mich nicht

 



 von marcelfetzer

Next Page »
FireStats icon Powered by FireStats